تبليغاتX
یک قدم تا خدا...


یک قدم تا خدا...

یک قدم غافل شدم یک عمر راهم دور شد

میگم استاد معذرت میخوام، غیبتتونو کردم.

میگه چی گفتی؟

میگم: هرچی...

میگه نه تا نگی من نمیبخشم

میگم شما ببخشید، چه اهمیتی داره من چی گفتم؟

با نگاه موذیانه، میگه تا نگی امکان نداره!

میگم: گفتم لاغر شدین.

میگه: آره!! ۷ کیلو!!!

 

تاريخ سه شنبه 1391/03/02سـاعت 17:54 نويسنده زینب.د| |

بسم الله الرحمن الرحیم

خودت مخاطبی الان؟

یا اینکه مثلا بنویسم که بقیه بخونن، بعد حدس بزنن تو کی هستی!

نه بابا مشخصه خودتی 

درباره ی تو... همین بس که خانوم نجفی خیلی دوستت داشت

یادته اون اولا من و تو... شکلک یاهو - جدید - تصاویر زیبا ساز

فقط من و تو نه! ما و تو 

کم کم بچه های خوبی شدیم...  
 
تازشم تو اولا خیییییییلی درس میخوندی! آدمو روانی میکردی هوفففف... کلافه
 
ولی الان دیگه بچه ی خوبی شدی
محبوبه ی ۲۰ ساله... ۲۰ سالگیت مبارک...خب؟
 
بزرگ میشی...
ولی... منو یادت نره، باشه؟
تازشم خییییییییلی دوستت دارم ......
 

 

کسایی که نخوندن یادشون نره... کلیک کنید.

به شدت پیشنهاد ِ اینجا رو هم دارم!

 
تاريخ یکشنبه 1391/02/31سـاعت 23:59 نويسنده زینب.د| |

بسم الله الرّحمن الرّحیم

 

تو و همه ی دنیایت

 

 

بیش از هروقت دیگه ای، یاد ۸۴ افتادم... غصه ها... تشویش ها.. نگرانی ها... تردید ها...

و دلشوره ی مادری که...

مادر....

به مادر خودم که فکر میکنم و غصه هاش، دلم شکنجه میشه، چه برسه به دل این مادر... که؛مرد مهربان؛ اگه شما رو نداشت الان دلش...

تو و همه ی دنیایت

 

چه خوبه که همراهشی مادر... چه خوبه که پیشش هستی...چه خوبه که مادرش هستی، مادر ِ متفاوت!

مادر عزیز! که من خیـــــــــــــــــلی دوستتون دارم... :)

 

می دونی مادر؟ این خنده ها چقــــــــــدر از ته دله... می دونی الان دنیای این مرد... کنارشه... و این مرد چقــــــدر خوشبخته...

 

نگاهت...

 

سرت همیشه پایینه مرد مهربان... همیشه... خیلی دوستون دارم مرد مهربون دنیای کوچیک من...

 

خنده هات...

 

چقــــــــــــــــدر... عمو! چقــــــــــــــدر دلم واسه این جوری خندیدنتون تنگ شده بود...

 

تاريخ پنجشنبه 1391/02/28سـاعت 23:53 نويسنده زینب.د| |

MisS-A

>